دیدار از استاد محمد شکری / گزارش

نوشته شده توسط:پیام کریمی کرماشانی | ۱۱۸ دیدگاه

دیدار جمعی از اهالی قلم کرمانشاه از استاد محمد شکری

اختصاصی از ادبی19

شکلک های محدثه

تصویر ایستاده از راست: بابک شکری (فرزند استاد محمد شکری)،ثریا شکری (همسر استاد محمد شکری)،نسترن میری، ژاله صیدی،پیام کریمی کرماشانی

تصویر نشسته از راست: دکتر محسن احمدوندی،استاد اسماعیل زرعی،استاد محمدشکری،حجت الله مولایی فر،مینا بهرامی،شهلا رزمجو

12 امرداد 1395 خورشیدی

۱۲ گەلاوێژ 2716 کوردی

گزارش از : دکتر محسن احمد وندی

امروز عصر به همراه تنی چند از فعالان عرصه ی داستان و داستان نویسی کرمانشاه، به خدمت استاد محمد شکری (متخلص به آرش کرمانشاهی) رفتیم تا هم دیداری تازه شود و هم ادای احترامی باشد به این عزیز فرهیخته. نشستی صمیمانه که با حضور خانواده ی این شاعر و نویسنده ی کرمانشاهی رنگ و بوی خاصی داشت. محمد شکری از پیش کسوتان داستان نویسی و شعر کرمانشاه است. دو رمان دارد به نام های «دوزخ نشینان» (1348) و «برزخ» (1351) و یک مجموعه داستان با عنوان «زیر صفر» (1379). سال گذشته نیز مجموعه ای از اشعار او با نام «خانه ی برفی باور» به زیور طبع آراسته شده است. حاصل ده سال پژوهش او درباره ی حافظ نیز با نام «حافظ، راز سر به مهر» زیر چاپ است. تخلص او نشان از ستیهندگی او و یک عمر تلاش و مبارزه در راه فرهنگ و ادب این آب و خاک دارد و عناوین کتاب هایش گله مندی هایش از روزگارش را بازتاب می دهد. محمد شکری در آستانه ی هفتاد و چهارسالگی با بیماری فراموشی دست و پنجه نرم می کند، اما در این محفل گرم و صمیمی با وجود تمام کسالتش، ما را به گرمی می پذیرد. همین که می نشینیم، می گوید: «کوچکترینم شمایانم». این جمله را بارها تکرار می کند و در کلامش صداقت را می شود حس کرد. صداها رو خوب نمی شنود به همین خاطر باید بلند با او صحبت کنیم، اما همین که متوجه می شود با شور و حرارتی مثال زدنی از زندگی و ادبیات می گوید. از ساواک می گوید و از حبسی که به خاطر عقیده اش و قلمش کشیده است. از بی مهری های مسئولین فرهنگی در این سال ها. از روزهایی برای مان می گوید که در خرم آباد به عنوان زندانی سیاسی گرفتار آمده است. در این حین همسرش وارد صحبت هایش می شود و می گوید آن روزها من چهارده سال داشتم و تازه ازدواج کرده بودیم، خیلی سرم نمی شد که زندانی سیاسی چه صیغه ای است؟ همسرش می گوید به ملاقاتش که می رفتم، به زندان بان ها می گفتم که شما آزادش کنید، قول می دهد که دیگر از این کارها نکند. بعدش می خندد اما در خنده اش چندان رنگ شادی نیست. بعد بحث عشق شان پیش می آید. شکری خودش سکوت می کند، اما همسرش می گوید که اختلاف سن زیادی داشتیم، چیزی حدود چهارده سال، او معلم من بود و همیشه به من نمره ی کم می داد. باز هم می خندد و البته باز هم خنده اش غمناک است. اسماعیل زرعی که از دوستان قدیمی شکری است، وارد بحث می شود و می گوید زندگی این دو با عشق شروع شد. شکری سرش پایین است. توی خودش است. از او می خواهیم شعر بخواند، مجموعه ی اشعارش را برایش می آورند، چندتایی حفظی می خواند، با وجود این که به فراموشی دچار شده اما هنوز تسلیم نشده است و شعرهایی که از بر می خواند نشان از آن دارد که غول فراموشی را هم به زانو درآورده است. در شعرهایش از تاریکی می نالد، از دم سردی روزگار، از تبر که به جان باغ افتاده و دست بردار نیست، از آسمان سیاه شب و مرگ ستاره ها. کلامش حماسی و استوار است. بعد دوباره شروع به سخن گفتن می کند، از گذشته اش می گوید که مثل خیلی از هم روزگاری هایش شیفته ی اندیشه های چپ شده است و عاشق سینه چاک آرمان های پوچ مارکسیستی. می گوید بعدها فهمیده که ایدئولوژی یعنی تنگ نظری، یعنی دوگماتیسم، یعنی تک صدایی. و از آن پس سعی کرده است از دریچه ی ایدئولوژی به جهان ننگرد و آزادانه تر بیندیشد. می گوید از همه ی «ایسم» ها بریده است و دل خوشی به هیچ کدامشان ندارد و تنها به انسانیت وفادار مانده است. از دهه ی شصت می گوید، از روزهایی می گوید که به استناد مدارک ساواک، توده ای شناخته شده است و از معلمی برکنار شده است و با بیست سال سابقه، خانه نشین شده است. از ترس ها و تهدیدهای آن سال ها.  از حقوق کمش و این که هنوز در آستانه ی هفتاد و چهار سالگی مستأجر است، اما این ها را از سر عجز نمی گوید، هنوز در کلامش شهامت و جسارت هست. می گوید راضی است و خوشحال از این که قلمش در تمام این سال ها در خدمت انسان و انسانیت بوده و هیچ گاه بنده ی زر و زور نشده است. از عشق می گوید، و چندین بار این جمله را تکرار می کند که انسان بی عشق، جنازه ی جانداری بیش نیست. می گوید منظورش از عشق، عشق به انسانیت، عشق به آزادی و عشق به خوبی هاست. از او درباره ی شعر و داستان می پرسیم و این که چه کسانی را در عالم ادب دوست دارد. از حافظ می گوید، می گوید حافظ درجا نمی زند، معرکه است. از مولوی سخن به میان می آورد که می شود با کلامش پس از گذشت این همه قرن وارد گفتگو شد. بعد هم از هدایت می گوید و بوف کورش. در همین موقع سرش را پایین می اندازد. دوست داریم بیشتر بگوید، اما به گمانم سررشته ی کلام از دستش می رود و در سکوت غرق می شود. همه می دانیم خسته است. پس بلند می شویم عکسی به یادگار با او و خانواده ی مهربانش می گیریم و بیرون می زنیم.

محسن احمدوندی

دوازدهم امرداد هزار و سیصد و نود و پنج خورشیدی

دووانزدە گەلاوێژ دووهەزاڕو هەوت سەد و شانزدە ی کوردی

 

  • abusivespecies770.jimdo.com

    abusivespecies770.jimdo.com

    • ۱۳۹۶/۰۳/۱۴ - ۱۴:۰۶:۵۷

    Why visitors still use to read news papers when in this technological world everything
    is presented on web?

  • RogerAneni

    RogerAneni

    • ۱۳۹۶/۰۵/۰۳ - ۱۵:۳۴:۳۷

    Dissertation Writing Service - EssayErudite.com

    Our https://essayerudite.com/dissertation-writing-service/ provides a full-scale writing assistance accessible online 24/7.
    Apart from many other writing companies, we are rather picky when forming a professional staff of experts.
    Moreover, we try to make our every customer feel safe and pleased with the service.

  • EssayPaper

    EssayPaper

    • ۱۳۹۶/۰۵/۰۴ - ۱۱:۴۹:۴۹

    EssayErudite.com is the web's leading provider of quality and professional academic writing.
    When it comes to essay writing, an in-depth research is a big deal. Our experienced writers are professional in many fields of knowledge so that they can assist you with virtually any academic task. We deliver papers of different types: essays, theses, book reviews, case studies, etc.
    We have thousands of satisfied customers who have already recommended us to their friends. Why not follow their example and place your order today?

  • AaauceFug

    AaauceFug

    • ۱۳۹۶/۰۵/۰۸ - ۰۵:۲۵:۴۱

    Segway Verona offers tours that make sure you will enjoy a fun and immerse experience of our beloved city. We combine Segway, our innovative way of transportation, with tours in the historical city centre. Through our explorations of 1 or 2 hours, we will bring you to the most breathtaking spots, so that, if you do not stay long in Verona, we make sure that you see all of the unmissable sights!

    Segway is really easy to use! It is so intuitive that it feels like an extension of the human body. To understand why, consider this: if you stand up and lean forward, so that you are out of balance, you will intuitively put your leg forward. Segway works the same way: to move forward or backward

  • bsolution

    bsolution

    • ۱۳۹۶/۰۵/۳۰ - ۱۸:۰۴:۳۰

    Without a doctor prescription australia http://www.brandssolution.co.uk/uploads/160_120/pharmacy/sustiva.html buy cheapest price.

  • Stephenchoom

    Stephenchoom

    • ۱۳۹۶/۰۷/۰۶ - ۱۲:۵۷:۲۱

    [URL="http://writepapersonline.org/writing-academic-papers.html"]writing academic papers[/URL]
    http://writepapersonline.org/writing-research-paper.html - writing research paper
    writing research paper - writepapersonline.org/writing-research-paper.html

  • JamesFexia

    JamesFexia

    • ۱۳۹۶/۰۷/۰۸ - ۲۳:۱۳:۱۸

    [URL=http://3dsvetilnik.ru/%D1%81%D0%B2%D0%B5%D1%82%D0%B8%D0%BB%D1%8C%D0%BD%D0%B8%D0%BA-%D0%BD%D0%BE%D1%87%D0%BD%D0%B8%D0%BA-3d/]Светильник-ночник 3D[/URL]
    Светильник-ночник 3D с пультом дает приятный мягкий свет за счет энергосберегающих LED ламп и может работать от USB кабеля
    http://3dsvetilnik.ru/%D1%81%D0%B2%D0%B5%D1%82%D0%B8%D0%BB%D1%8C%D0%BD%D0%B8%D0%BA-%D0%BD%D0%BE%D1%87%D0%BD%D0%B8%D0%BA-3d/

  • PeterStync

    PeterStync

    • ۱۳۹۶/۰۷/۱۷ - ۱۱:۳۶:۵۶

    [URL=http://writepapersonline.org]college essay for admission[/URL]

    http://writepapersonline.org

  • MIASfq

    MIASfq

    • ۱۳۹۶/۰۸/۰۱ - ۰۳:۴۰:۲۷

    http://www63.zippyshare.com/v/8mYk902o/file.html