گفت و گو با میر جلال الدین کزازی در رابطه با زبان کوردی

نوشته شده توسط:پیام کریمی کرماشانی | ۹۶ دیدگاه

زبان کردی بیش از دیگر زبان ها ایرانی مانده است

گفت و گو با دکتر میر جلال الدین کزازی

 

گفت و گو از : هنرمند وحید (نظری) کرمانشاهی

شکلک های محدثه

چهره ماندگار فرهنگ و ادب ایران زمین در گفتگو با شهرمن:

زبان کردی بیش از دیگر زبان ها ایرانی مانده است

زبان پارسی به نواده می ماند، گویش ها و زبان های بومی به نیا

 

زبان به عنوان هویت و اصالت هر ملت و جامعه ای درتمام پهنه ی گیتی جایگاهی بس ویژه دارد.کم رنگ شدن لهجه ها و زبان های بومی زخمی است بر پیکره ی فرهنگ و دانش ایران زمین که اگر عمیق تر شود بی شک هیچگاه التیام نخواهد یافت. به تبع در کرمانشاه نیز نوعی چشم پوشی و بی تفاوتی عمومی راجع به این مقوله از سوی نخبگان، مردم و مسئولین فرهنگی وجود دارد که شاید اولین رد پایش را در یک صد سال پیش بتوان یافت. همان زمان که رابینو نماینده ی بانک امپریال ایران نیز در کتاب خود با عنوان «گزارشی از بازرگانی و جامعه ی شهر و ایالت کرمانشاه »به آن اشاره کرده است : «زبان شهرنشینان کرمانشاه کُردی است گویش شهر بسیار به گویش سنجابی و گویش کلهر نزدیک است بدبختانه کُرد ها بر این پندار هستند که به کار گیری واژه های فارسی هنگام سخن گفتن نشان از با فرهنگی آنها خواهد بود پیامد چنین آمیختن زبانی آن است که واژه های این زبان کُردی که زبانی نا شناخته است از میان خواهند رفت.» با این دغدغه و به امید اثر بخشی بالابردن آگاهی مردم در خصوص میزان ارزشمندی زبان ها و گویش های محلی، با میر جلال الدین کزازی، استادِ دانشگاه، نویسنده، مترجم، شاهنامه‌پژوه و پژوهشگرِ برجسته ایرانی در زبان و ادبِ فارسی، گفتگویی انجام دادیم. در ملاقات با این اقیانوس عمیق و بزرگ علم و دانش حیفمان آمد از پرسیدن سؤالی در خصوص فرم های آوازی کهن کردی هم چشم پوشی نماییم. ماحصل مصاحبه با این چهره‌ی‌ ماندگار فرهنگ و ادبِ ایران زمین، که تیرماه امسال طی سفری خاطره انگیز به منطقه زیبای پاوه و اورامانات انجام شد، تقدیم می شود.

شهرمن- وحید نظری کرمانشاهی

پیش از هر سوالی لازم می دانم از شما پوزش بخواهم زیرا که شما دریایی عظیم از آگاهی هستید و شرایط و دانسته‌های من بی شک جز به اندازه ی برکه کوچکی از آن را نمی تواند برداشت کند. به عنوان نخستین سوال راجع به تاریخچه کلمه «کرد» و «کرمانشاه» خیلی ها ابراز نظر کرده اند نظر شما در این خصوص چیست ؟

راست این است که هنوز به استواری و روشنی سرگذشت و پیشینه این دو نام دانسته نیست. آنچه هست دیدگاه‌هایی است که در این باره می توان در پیش نهاد. آنچه تا کنون در باره پیشینه واژه «کرد» در میان نهاده شده است اینست که نخست بار در سنگ نوشته های آشوری این نام آورده شده است، در آن سرزمین هایی که پادشاهان آشور بدانها راه جسته اند. با مردم آن سرزمین ها نبرد آزموده اند. آن هم همچنان بر پایه ی گمان است. آن واژه ای که می تواند خاستگاه واژه کرد باشد، «گورتی» است که در این سنگ نوشته ها آورده شده است. واژه دیگری که بیشتر در این روزگار پیشینه و خاستگاه واژه کرد دانسته می شود «کراتی» ست. که در سنگ نوشته هایی دیده می شود که در همین بوم زاگرس از فرمانروایان بومی به یادگار مانده است. در باره پیشینه نام کرمانشاه نیز آنچه می توان گفت این است که این نام ریخت و کهن و نژاده ای که این شهر در روزگاران کهن داشته است نیست. ریخت کهن تر این واژه به گمان همان است که بر زبان کرمانشاهیان روان است و تا کنون پاییده است.«کرماشان». یک برهان در این باره این است که ریخت تازیکانه کرمانشاه که قرمسین یا قرمیسین یا قرماسان بوده است از دید ریختارها و هنجار های تازی شدگی نمی تواند برآمده از کرمانشاه باشد اما به آسانی می توان پذیرفت که این ریخت های تازیکانه، پیوندی با ریخت بومی نام که کرمانشان است یا کرماشان می تواند داشت. من در جستاری که نزدیک به دو دهه پیش نوشته ام و چند بار هم به چاپ رسیده است، از پیوندی سخن گفته ام که نام کرماشان با نامی باستانی که در دانشنامه کهن«بُن دَهِش» آمده است می تواند داشت، آن نام "کرمینشان " است. بُن دَهِش دانشنامه آفرینش است به بازگفت ایرانی. در بخشی از این دفتر دیرینه سخن از چگونگی آفرینش کوه ها رفته است. کوه های نامدار ایران از این رو یک به یک در این بخش بر شمرده شده اند. یکی از این کوه ها بیستون است. بیستون کوهی ست که در ایران همواره گرامی بوده است. ارزش آیینی داشته است به درست از همین روست که راه به افسانه های ایرانی برده است و در پی آن می توان گفت شناخته ترین کوه در پهنه ی ادب پارسی ست. نام کوه نیز گویای پیشینه آیینی و باورشناختی آن است. بیستون به معنی کوه سپند و خدایانه است. بیستون یا بِهستون یا بَغستان یا بَهستان یعنی جایگاه خداست. در سخن از بیستون این نکته در بُن دَهِش آمده است که در دامنه این کوه شهری بوده است که پادگانی بزرگ در آن جای داشته است به نام کَرمین شان. به آسانی می توان بر آن بود که این نام که نام آن شهرک پادگانی بوده است هنگامی که شهری بزرگ اندکی دور تر از کرمینشان پدید می آید نام خود را به این شهر داده باشد. آن شهرک نام و آوازه ی خویش را از دست می دهد اما نام آن بر این شهر دیگر که شهری است تاریخی و هنوز هم نام ورترین شهر در این بوم باختری ایران است، می افتد. من در آن جستار نشان داده ام که چگونه کرماشان یا کرمانشان می تواند از کرمینشان برآمده باشد. گمانی هم در باره ی معنای این نام زده ام. بر پایه ی این دو نکته که گفته آمد من می توانم به استواری انگاشت که ریخت نژاده و کهن کرمانشاه همان کرماشان است. اما این نکته دیگر را هم شایسته می دانم که بی افزایم چون نکته ای بنیادین است و به کار چگونگی پژوهش هایی می آید که ما در باره ی کرمانشاه و پیشینه ی آن انجام می خواهیم داد. آن هم این است که پژوهش هایی از این دست که ما پیشینه کرمانشاه یا هر شهری دیگر را در آبشخورهای نوشتاری کهن بجوییم تنها یکی از راه های رسیدن به خواسته های پژوهشی ماست. راهی کوتاهتر، آسان تر این است که پایه پژوهش را نه بر گذشته، بر اکنون بنهیم. اگر کرمانشاه را به همان سان که هم اکنون هست از دیدگاه های گوناگون بسنجیم نشانه هایی بسیار استوار و بی چند و چون خواهیم یافت از دیرینه گی کرمانشاه. نشانه هایی که زنده و تپنده است باز نمی گردد به نوشته های اندک یا بسیار که در فلان آبشخور کهن درباره ی کرمانشاه یا مردم آن یا زبان این شهر این بوم، شیوه زندگانی کرمانشاهیان یا هر زمینه ی دیگر که ما می خواهیم پژوهید آمده است. این یکی از بخت های بلند ما ایرانیان به ویژه ما کرمانشاهیان است که پیشینه وتاریخ و فرهنگمان هنوز به گونه ای زنده در دسترس و روزآمد پیشارویمان است. شما اگر در پوشاک کرمانشاه یا خوراکشان، آن چه در زندگانی روزانه با آنها در پیوندیم و ازآنها بهره می بریم، بپژوهید، بسیار نکته های نغز دیرین شناختی می توانید از همین خوراک و پوشاک بیرون بکشید. اگر دانش و مایه ی این کار را داشته باشید اگر بتوانید این نشانه ها را به درستی بکاوید.

-ممکن است در این خصوص یک مثال بزنید.

نمونه ای اگر من بخواهم برای شما بیاورم از جامه های کرمانشاهی، جامه زنان کرد است. شما با بررسیدن این جامه می توانید ارج و ارزش زن را در فرهنگ و منش ایران به همان سان در دامنه ای تنگ تر در منش و فرهنگ کرمانشاهی یا کرد بدانید. زن ایرانی آنچنان گرامی بوده است که در جامه ای که در کرمانشاه بر تن می کند و آن را «کُلِنجَه» می نامند، از برترین سرمایه خانواده سود می‌جسته است. این کلنجه ها در گذشته آراسته بوده است به سکه هایی از سیم و زر. سرمایه ی خانواده را بانوی خانواده در جامه‌ای که بر تن می کرده است به کار می برده است. این نشانه ی ارزش زن است. درست است که پدیده ای بیرونی و مادیست، اما ریشه دارد از ارزشی که زن نزد خانواده کرمانشاهی داشته است. این نکته های باریک سرآغاز رشته های ست که می تواند ما را به ژرفاهای فرهنگ و تاریخمان بپیوندد و برساند. یا در خوراک اگر ما بنگریم، از نگاهی فراخ، می توان گفت که خوان و خوراک کرمانشاهی یا کرد بر گوشت بنیاد گرفته است، بخشی نا گسستنی در این خوان وخوراک، گوشت است. هنوز هم کسانی که با کرمانشاهیان آشنایی دارند می گویند کباب را باید در کرمانشاه خورد. هم در چندی و هم در چونی، کرمانشاه سرزمین کباب است. اگر ما بخواهیم به این پرسش پاسخ بدهیم که چرا خوان و خوراک کرمانشاهیان گوشتین است؟ می توانیم به خوی و خیم و منش کرمانشاهی و پیشینه ی آن به گونه ای دست بیابیم. کرمانشاه سرزمینی کوهستانی است، مرغزار های خرم بسیار دارد. شما به هر سوی می نگرید مرغزار می بینید و درخت زار. جایی بوده است که دامداران می توانسته اند دام های خود را به آسانی بچرانند و بپرورانند. در جایی که دام فراوان است گوشت به ناچار در دسترس هست. از همین روی آب و هوا، ویژگی های اقلیمی و طبیعت کرمانشاه به گونه ایی بوده است که بنیاد خوراک بر گوشت نهاده شده است. به درست از همین روست که ما می بینیم تیره های کرمانشاهی یا کرد کوچنده بوده اند. تابستان، زمستان از جایی به جای دیگر می رفته اند، چرا؟ چون نیاز داشته اند به چرانیدن و پروردن دام هایشان. اگر کرمانشاه سرزمینی کوهستانی نمی بود داستان به گونه ای دیگر بود. اگر سرزمینی بود در کنار دریا به همان سان. از همین ویژگی های در برون کم ارزش ما می توانیم به نکته هایی نهفته راه ببریم و بدانیم چرا زن کرد، زنی سخت، پر توان، آسیب ناپذیر و حتی گاهی برتر از مرد است. زنان کرمانشاهی گاهی به کارهایی توانایند یا دسته کم توانا بوده اند که مردان در آنها در می مانده اند. یک نمونه بیاورم برای شما؛ گاهی در سخن از توانمندی زن کرمانشاهی، یا در نگاهی فراختر، زن کوچ گر، زن ایل، گفته می شود که نشسته بر اسب کودک خود را به جهان می آورده است. کار خردی نیست که کسی سواره زایمان کند. چرا کرمانشاهیان مردمانی پهلوان منش و جنگ آور و سلحشورند؟ نام کرمانشاه با نام پهلوان آنچنان پیوند گرفته است که یکی دیگری را در یاد ایرانیان برمی انگیزد. چون خوراک کرمانشاهیان گوشتین است، چون کرمانشاهیان در سرزمینی کوهستانی به سر می برند، چون شیوه ی زندگانیشان دام پرورانه بوده است، چون زنانی داشته اند که هم پای مردانشان در همه ی پهنه های کارزار زندگی می جنگیده اند. اینها همه به هم وابسته و پیوسته است. گونه ای تور است که شما اگر یک بخش آن را تنها بنگرید نمی توانید به درستی آن را بکاوید، بشناسید. آنچه می باید در این پژوهش ها و بررسی ها سرانجام بدان رسید تا بتوان به درستی داوری کرد، پاسخ پرسش ها را به شایستگی داد، آن است که آن تور را ببینید نه هر کدام از چنبر هایی که سرانجام تور را پدید آورده اند.

-استاد همان طوری که مستحضرید، در خانواده های کرمانشاهی والدین می کوشند به زبان فارسی با کودکانشان صحبت کنند. این موضوع باعث شده که زبان کردی در میان نسل جدید ناشناخنه باشد و رفته رفته به فراموشی سپرده شود. در این خصوص چه توصیه و پیامی برای خانواده های کرمانشاهی دارید؟

من در این باره بارها گفته ام و نوشته ام. یکی از سخنانی که ده ها بار بر زبان من روان شده این است که اگر واژه ای در هر بومی از ایران زمین بمیرد، ایرانی جان آگاه ،خویشتن شناس ,ایراندوست به سوگ خواهد نشست. بزم سوگ، پرسه، خواهد آراست. آگهی خواهد کرد که ای ایرانیان دلبسته تاریخ و فرهنگ ایران، فلان روز در فلان جا گرد هم بیایید تا در مرگ آن واژه بموییم. واژه مانند آن نشانه های دیگر که نمونه وار از آنها سخن گفته شد سررشته ایست که ما را با پیشینه ایرانی و نیکانیمان پیوند می دهد. مرگ واژه، مرگیست که دامنه ای بسیار گسترده دارد. بخشی از فرهنگ را با خود می میراند. هنگامی که بخشی از فرهنگ مرد، کمبودی پدید می آید که به هیچ شیوه ای نمی توان آن را از میان برد. حال اگر زبان و گویشی از میان برود چه فاجعه ای رخ خواهد داد. هر ایرانی نه تنها به زبان پارسی که زبانیست شکرین، شیوا، شورانگیز،دلاویز، من به آواز بلند می گویم خنیایی ترین، آهنگین ترین زبان جهان است. اگر نیاز بود به این زمینه هم خواهم پرداخت که خوانندگان شما نینگارند که این سخن از سر شیفتگی به زبان فارسی است. دلبسته اند، آن را ارج می نهند، شادمانه به کار می برند، اگر گویش یا زبانی بومی دارند آن را هم باید با همان شور و شرار گرامی بدارند. زیرا آن که پارسی سخن می گوید اما به گویش و زبانی بومی نیز، برتر است از آن کسی که تنها پارسی گوست. این که ما پارسی سخن بگوییم آن هم به گویش تهرانی، نه تنها بر ما نمی افزاید اگر از سر نادانی و نا آگاهی باشد بی گمان از ما خواهد کاست. مایه خواری و سرافکندگی ما خواهد شد. اگر خانواده های ایرانی و از آن میان خانواده های کرمانشاهی به گویش و زبان بومی خود سخن نگویند، فرزندان، نوادگان با این گویش ها و زبان ها بیگانه خواهند شد؛ به ویژه در روزگار ما که روزگار گسترش آگاهیست در سایه فناوری رسانه ای مرگ گویش ها و زبان ها نابهنگام و بسیار زود رخ می تواند داد. خانواده ها باید این گویش ها و زبان ها را پاس بدارند. حتی آن کسی هم که تنها پارسی زبان است اگر به زبان پارسی دلبسته است و باورمند باید بکوشد گویش ها و زبان های بومی در این سرزمین همچنان زنده و زایا برجای بماند. این را بارها گفته ام دیگر بار می گویم: زیرا اگر ما بخواهیم زبان پارسی را که زبان فراگیر فرهنگی، میهنی ماست به ناچار می باید با زبان ها و گویش های بومی آشنا باشیم، در آنها بپژوهیم. ده ها بار گفته ام زبان پارسی به نواده می ماند، گویش ها و زبان های بومی به نیا. شما نمی توانید نواده را به نیکی بشناسید مگر آنکه نیای او را شناخته باشید. هنگامی که پسری زن می ستاند یا دختری به شوی می رود، خانواده نگران که می خواهند فرزندشان جفتی شایسته بیاید، آینده ای شایسته را در پیش داشته باشد، نخست می پرسند که خانواده او چیست؟ چگونه است؟ زیرا می دانند آن نواده آن پسینه، خوی و منش و کنش خود را از آن خانواده ستانده است. اگر نواده نیا را خوار بدارد خود را خوار داشته است به درست به همان سان اگر نیا، نواده را نیز. اگر من کُردم، لُرم، بلوچم، تاتم، گیلکم، مازنیم، گویشی و زبانی ویژه خود دارم، باید به باوری استوار بدانم که آن گویش و زبان رویاروی زبان پارسی نیست. یار آن است و در کنار آن. پارسی دوستی هیچ ناسازی و ستیزی با کردی گرایی ندارد یا هر زبان و گویشی دیگر بومی. پس اگر ما می خواهیم این سرزمین سپند اهورایی که سرزمین هزاره هاست، ایران که در چشم همه ماگرامی، گرانمایه و بی همانند است. اگر می خواهیم گذشته ایران که من بی گمانم برای هر ایرانی سرزمینی آرمانیست، سرچشمه همیشه زاینده ایست که جان و اندیشه و ذهن ما را سیراب می کند، تازه شگفته می دارد، اگر می خواهیم سرزمین زرخیز و شورانگیز ایران همچنان بپاید، باید باور کنیم که هر وجب از خاک این سرزمین گرامی تر از هر گنجینه و سرمایه ایست. در قلمرو جغرافیا به همان سان، در قلمرو تاریخ، فرهنگ، هر کوچکترین نشانه، به اندازه یک بدست خاک. حتی بیش از آن ارزنده است زیرا اگر بدستی از خاک ایران را دشمن بستاند ما می توانیم آن را پس بگیریم اما اگر آن نشانه از میان رفت دوباره به دست نخواهد آمد. از همین روی من می گویم اگر واژه ای مرد باید به سوگ بنشینیم، زیرا ارزشی را از دست داده ایم که دوباره به دست نخواهد آمد.

- استاد شما فرمودید که خانواده ها مسئولیت آموزش زبان کردی را به فرزندانشان دارند اما سهم اساتید فرهنگی جامعه در این میان چه می تواند باشد؟ لطفاً به فعالیت های خودتان برای جلوگیری از نابودی زبان کردی در کرمانشاه اشاره کنید؟

من آنچه در توان داشته ام به کار گرفته ام چون به آنچه می گویم از بن جان باور دارم. خواست من از این سخنان این نیست که سخنی بگویم که خوش آمد فلان گروه بیافتد. آنچه بر زبان من می گذرد به یکباره از دل من بر می خیزد. در آن مرزی که تنی تنها کاری بتوان کرد من نزد خویش سربلندم؛ از آنچه کرده ام خوشنودم. نمی خواهم در فرآیند و دستاورد و بهره هایی که تلاش من داشته اند سخن بگویم زیرا دیگرانند که باید به درستی، آگاهانه بی هیچ یکسونگری در این باره داوری کنند. اما من در آن مرزی که با زبان کردی به ویژه در شاخه کرمانشاهی آن آشنایی داشته ام، درباره آن گفته ام و نوشته ام. آشکارا گفته ام که این زبان تا چه پایه می تواند در پژوهش های نه تنها زبان شناختی تاریخی یا ریشه شناختی، از نگاهی فراخ در دیرین شناسی فرهنگی ایران سودمند و کارآمد باشد. من ناچارم در پاسخ به پرسش شما با روشی وارونه ی خوی و خیم خود بگویم که من در آنچه نوشته ام یا در سخنرانی های گوناگون، کلاس های دانشگاه گفته ام، این زبان را به دانشگاه برده ام یا به کانون های دیگر فرهنگی و آموزشی. بسیارند کسانی که مرا می بینند دانشجو یا جز آن، آنان که کتاب های مرا خوانده اند گفته اند که با خواندن این کتاب ها دانسته ایم که زبان کردی یا گویش کرمانشاهی یا هر زبان و گویش دیگر تا چه پایه ارزنده است. پیش تر ما این زبان ها و گویش ها را بی ارزش می دانستیم اما خواندن این نوشته ها بر ما روشن کرد که باید آن ها را پاس بداریم. من نه خوش می دارم نه نیاز می بینم به این زمینه بپردازم. می دانم که گفته ها و دیدگاه های من پاره ای از کسان را خوش نمی افتد، باکی ندارم، چون آنچه برای من بنیاد است، آنچه نه تنها گرامی بلکه سپند است، ایران است به ویژه ایران فرهنگی، از همین روی است که من هرگز نتوانسته ام پیرو سامانه ای اندیشه ای یا گروهی، دسته ای، حزبی باشم. این را پاره ای از کسان نمی پسندند، اما من اگر بخواهم نیز نمی توانم، برای اینکه هرگز تن به دان در نمی دهم که ایران را دلبستگی به این سرزمین را فرو بکاهم به آن چارچوب تنگ. اگر پیرو حزبی هستم آن حزب فراخنای ایران زمین را در بر می گیرد. تک تک ایرانیان با هر گویش، زبان و فرهنگ هموندان آن حزبند. از همین روی من زبان کردی را، شاخه ها و گویش هایش را گرامی می دارم اما چونان ایرانی. من اگر کردی را بیش از زبان‌های دیگر گرامی می دارم نه از آن روست که کرمانشاهیم از آن روست که زبان کردی بیش از دیگر زبان ها ایرانی مانده است. از آن روست که این زبان یادآور گذشته های دور فرهنگی ایران است. ما در آن نمودها و نشان هایی از زبان های ایرانی باستان را می یابیم. نه تنها ایرانی میانه را. در کنار آن جان من شیفته و شوریده زبان پارسی است که رشته پیوند است در میان همه تیره های ایرانی. از من چندی پیش پرسیدند که آیا زبان ها و گویش های بومی را می باید آموزش داد؟ من گفتم آری. بیم و باکی هم نیست زیرا اگر کسی زبان و گویش بومی خود را بیاموزد نه تنها زبان پارسی زیان و آسیب نخواهد دید درست به وارونگی پشتوانه ای خواهد یافت که این زبان را بهتر بشناسد، سنجیده تر به کار بگیرد. همان داستان همیشگی ست. زیرا زبان ها و گویش های بومی در برابر زبان پارسی نیستند در کنار آن هستند. اگر این تلاش ها به هر روی تلاش هایی بوده است که کارساز افتاده است آن دیدگاه بسیار تاریک، کودکانه، زیانبار را که پاره ای از کسان دارند در ارزیابی زبان ها و گویش های محلی گویی دگرگون کرده باشد من بدان چه می خواسته ام رسیده ام.

- شما به ایران فرهنگی اشاره کردید. زبان کردی با لهجه های متنوعی مانند کُرماجی و سورانی در مناطق کردنشینی مانند عراق، ترکیه و... که سال ها پیش از ایران جدا شده اند هنوز رواج دارد. بن مایۀ گویش های مختلف کردی که در این مناطق پراکنده شده اند تا چه میزان به کردی رایج در کرمانشاه نزدیک است؟

من پاسخ این پرسش را در همان ترکیب ایران فرهنگی دادم. ایران فرهنگی بسیار پهناورتر از ایران جغرافیایی یا ایران در جغرافیای کنونی است. ایران فرهنگی همان ایران است که گونه ای جهانشاهی فرهنگی را پدید آورده است. این جهانشاهی از ختا و ختن آغاز گردید تا به ایران ایروان می رسد. سرزمین های کردزبان که از جغرافیای کنونی ایران بیرونند بخش هایی، پاره هایی ناگسستنی از ایران فرهنگی بوده اند. حتی ما سرزمین هایی را در این جهانشاهی پهناور می شناسیم که به هیچ یک از زبان ها یا گویش های ایران، در این سرزمین ها سخن نمی گویند اما بخشی از این جهانشاهی پهناور است زیرا که فرهنگ ایرانی در زمینه ها و قلمروهای دیگر در این سرزمین ها همچنان زنده و تپنده مانده است. من می توانم نمونه های بسیار برای شما بیاورم اما بیمناکم که این گفتگو بیش از اندازه به درازا بکشد.

- لهجه کُرمانج ها و کردهای شِکاک تا چه اندازه به زبان و گویش های کردی، لکی، اورامی، سورانی نزدیک است؟

من پاسخی سنجیده و دانش ورانه به این پرسش شما نمی توانم داد، زیرا که با اینگونه زبان ها یا این شاخه ها از زبان کردی بدان مایه آشنایی ندارم. کسی می تواند به این پرسش پاسخی سنجیده و دانشورانه بدهد که در شاخه ها و گویش های آن پژوهیده باشد؛ اما آنچه من می توانم گفت این است که ساختارها و بنیادها در این گویش ها و شاخه ها آنچنان با یکدیگر همانند هستند، در پیوندند، که نمی توان یکی از این گویش ها را زبانی جداگانه دانست، زبان کردی از دید من یک زبان بیش نیست. این زبان شاخه های بسیار دارد مانند هر زبان دیگر. پاره ای از این شاخه ها نزدیک ترند به آن ریشه، پاره ای دورترند؛ در زبان پارسی هم ما همین ویژگی را می بینیم. شما برای نمونه اگر گویش گیلکی را بسنجید با گویش یا زبان مازنی، گیلکی را ما یا هر ایرانی دیگر آسانتر در می یابد تا مازنی را. خواست من از گیلکی همان است که هم اکنون مردم به کار می برند در شهر رشت و خواست من از مازنی همان است که مازنیان در شهرهای بزرگ مازندران به کار می برند، اما شاید شما اگر در روستاهای گیلان یا روستاهای مازندران بپژوهید، به گویش هایی بر می خورید که بسیار دور و دیریابند چون کمتر دگرگونی یافته اند؛ برای نمونه کردی کرمانشاهی که نغز، زیبا و آهنگین از ترانه های بسیاری که در آن پدید آمده است، برای آنکه ،کردی نمی داند، زودیاب تر است. کردی اورامی یا کردی شکاک یا کردی زازاک، اما همه این ها شاخه هایی از زبان کردی است، زبان کردی هم یکی از نژاده ترین و کهن ترین زبان های ایرانی است. از همین روست که من این سرزمین ها را بخشی از ایران پهناور فرهنگی می دانم.

در خصوص فرم های آوازی کهن کردی چون هوره، مور، سیا چمانه و ...در بررسی متون پهلوی آیا به رد پایی از آنان بر خورد کرده اید ؟

اگر ما بخواهیم دیرینگی پدیدهای فرهنگی یا گران سنگی آن را بسنجیم،یکی از نشانه ها این است که پیشینه ی واژگانی یا زبانی برای آن پدیده بیابیم. اما اگر چنین نبود نمی توان آن پدیده ی فرهنگی را پدیده ای نوپدید، یا تنک مایه یا بی ارزش دانست. زیرا که ایران ما در پهنه تاریخ همواره سرزمینی بوده است که تیره ها و تبار های گوناگون در آن می زیسته اند اما همه ی این تبارها و تیره ها که گاه پاره ای از آن ها گویش یا زبانی دیگر سان داشته اند خود را ایرانی می دانسته اند. این هنجار فرهنگی و تاریخی آنچنان در ایران کهن است و پیشینه دارد که حتی راه به جهان افسانه ها برده است. در رزم نامه های پارسی، از آن میان شاهنامه، بازتاب یافته است. در آبشخور هایی (منابعی) که ما از گذشته های ایران در دست داریم که در زبان هایی مانند زبان هخامنشی، اوستایی یا زبان پهلوی به یادگار مانده است، ما تنها بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران را می توانیم یافت. آن بخشی که کارکرد دیوانی داشته است. بسیاری از بخش های ایران، به ویژه ایران فرهنگی، نمود و نشانی در این آبشخور ها ندارند. پیشینه ی این بخش های دیگر را ما باید در زمینه هایی دیگر سان بجوییم. یکی از این آبشخور ها می تواند پژوهش های زبان شناختی و تاریخی باشد. یا به سخن دیگر، پژوهش های ریشه شناختی. اگر بخواهم در این باره روشن تر سخن بگویم، می توانم گفت ریشه شناسی سنجشی. شاید ما واژه ای را در یکی از زبان ها یا گویش های بومی در این زمینه ها که دردست داریم نیابیم، اما با سنجش های ریشه شناختی دانشورانه به دور از هر گونه تنگ بینی و خشک اندیشی می توانیم نمود و نشانی از آن فرهنگ های دیگر را در این آبشخورهای نوشتاری بجوییم. واژه ای که شما به کار بردید از این دید واژه ایست بسیار نمونه ای،گویا، گمان زدای: واژه موره. بی گمان شما می دانید که موره و هوره دو گونه از خنیای بومی کردی است. شاید تیره های دیگر هم این دو گونه خنیا را با این نام ها، یا نام های دیگر داشته باشند. آنچه این دو را از هم می گسلد؛ باز می شناساند. این است که هوره خنیایی است فراگیر، بیشتر مردانه، اما موره خنیایی ست که همواره به کار گرفته نمی شود و خنیاییان آن هم بیشتر زنان اند. اگر ما هوره را خنیای سور بدانیم، موره را خنیای سوگ می توانیم دانست و نامید. این نکته نغز و بنیادین را هم پیشتر بگویم که در این تیره ها و تبارهای کهن که فرهنگ و زبان و گویشی بومی نیز دارند، تیره هایی مانند کردان، لران، خنیا، پدیده ای بیرون از بافتار زندگی نیست که برای سرگرمی یا نوجویی به آن بپردازند. بخشی از زندگی این مردمان است. به سخن دیگر با خنیا می زیند. خنیا گونه ای زبان است که آنچه را در درونشان می گذرد در این زبان به نمود می آورند با دیگران در میان می نهند. این زبانی است که تنها از واژگان ساخته نشده است. آن موره گر هنگامی به موره می آغازد که دردی دارد. موره شیون است، زاریست. اگر موره را سر ندهد شاید بیمار بشود. آن درد، آن سوگ پر سوز آن را از پای درآورد. او برای اینکه دیگران، موره ی او را بپسندند، موره سر نمی دهد. به پاس خویشتن است نخست. این پدیده ای است هنری، اما هنری که کاربردی ست. هنری که در متن زندگانی روان است. شهریان با این گونه هنر کما بیش یکسره بیگانه اند. اگر گوش به خنیا می سپارند هنگامیست که در آسودگی اند، کاری دیگر نیست که انجام بدهند. این یک نکته است که خنیا در فرهنگ این تیره های کهن ایرانی کاربردی ساختاری، بنیادین، ناگسستنی از زندگانی آنان دارد. از همین روی بیش از خنیا نزد مردمان دیگر می تواند کار کرد و ارزش پیشینه شناختی فرهنگی، مردم شناختی، روانشناختی، جامعه شناختی داشته باشد. چون آینه ای از زندگی و منش و کنش این کسان است. من جستاری درباره ریشه و پیشینه واژه موره که واژه ای ناشناخته هم هست، نوشته ام که برای ارج نامه ای که به زودی در بزرگداشت روانشاد رشید یاسمی فراهم آورده خواهد شد، ریشه و پیشینه این واژه را کاویده ام . این واژه تا آنجایی که من دیده ام در هیچ کدام از آبشخورهای نوشتاری کهن آورده نشده است. در نوشته های پهلوی و اوستایی. اما بر پایه ی ریشه شناسی سنجشی من در آن جستار به برهان نشان داده ام که موره ریختی ست از مویه. کارکرد آن هم به روشنی گویای این پژوهش ریشه شناختی ست. نمونه های دیگری آنجا به دست داده ام که در آنها ما همین ریختار زبانی را می بینیم. تنها به یک نمونه بسنده می کنم که نمونه ای ست آشنا برای پارسی زبانان هم. سر واژی در زبان پارسی هست که «شستن» است. بن اکنون «شستن» شوی است. اما ریخت دیگر ی از این بن که ریخت مردمی ست،«شور» است. شما می گویید واشوره، ببنید شوی، «شور» به درست همان ریخت را دارد: موی «مور». ما اگر بخواهیم از آن بن اکنون دیگر واژه ای همانند موره بسازیم خواهد شد شوره یعنی آنچه در پیوند است با شستن. نمونه هایی دیگر از این دست هم هست که من در آن جستار آورده ام. خواست من این بود که بر این نکته که نکته ای است بنیادین؛ نکته ای که می تواند فریفتار (مایه گمراهی) هم باشد انگشت بنهم که برای پژوهش در پیشینه ی فرهنگ ها و زبان ها و گویش های ایرانی، ما نمی توانیم تنها بر مانده ها ویادگار های نوشتاری بنیاد بکنیم؛ زیرا این زمینه ها تنها بخشی از فرهنگ ایران را باز می توانند تافت. از همین روی موره که اگر بخواهیم آنرا در ریخت پارسی به کار ببریم به ناچار«مویه» خواهد بود- این ناچاری، ناچاری دانشورانه و برهانی ست- به پسند من یا دیگران وابسته نیست؛ خنیایی ست که نزد کردان، کسی به من گفت که در میان "لکان" هم این واژه روایی دارد، به کار گرفته می شود خنیا ی سوگ است. ویژگی این گونه از خنیا که پیشینه ای بسیار باستانی دارد این است که در آن سراینده با خواننده حتی با آهنگساز هر سه یک تن اند. یعنی آن زن موره گر در دم هم ترانه را می سراید هم بدان آهنگ می بخشد هم خود آن را می خواند؛ به یکباره بی هیچ پیش اندیشی. این پدیده همان است که در خنیای فراگیر ایرانی هم ما آن را می بینیم و گونه ای ویژگی ساختاریست. یکباره یا بداهه نوازی.

-استاد از اینکه وقتی را برای نشریه شهرمن اختصاص دادید و با صبوری به صورت جامع و کامل به پرسش های ما پاسخ گفتید بسیار سپاسگزاریم.

من هم به شما و همکارانتان دست مریزاد و فرخ باد می گویم به پاس این هفته نامه نوآیین و ارزشمندی که پی افکنده اید. یکی از ویژگی های ستودنی در هفته نامه« شهرمن» این است که سویمندی در آن بیشتر فرهنگی ست. نویسندگان به ژرفاها بیشتر در می گرایند و می اندیشند تا به رویه ها. کرمانشاه به این گونه هفته نامه ها در این روزگار نیازی ناگزیر و ستوه آور دارد. به شما فرخباد می گویم که می کوشید پاسخی به این نیاز بدهید.

 

 

 

 

  • RogerAneni

    RogerAneni

    • ۱۳۹۶/۰۵/۰۳ - ۱۶:۰۰:۴۷

    Dissertation Writing Service - EssayErudite.com

    Our https://essayerudite.com/dissertation-writing-service/ provides a full-scale writing assistance accessible online 24/7.
    Apart from many other writing companies, we are rather picky when forming a professional staff of experts.
    Moreover, we try to make our every customer feel safe and pleased with the service.

  • EssayPaper

    EssayPaper

    • ۱۳۹۶/۰۵/۰۴ - ۱۳:۳۹:۰۴

    EssayErudite.com is the web's leading provider of quality and professional academic writing.
    When it comes to essay writing, an in-depth research is a big deal. Our experienced writers are professional in many fields of knowledge so that they can assist you with virtually any academic task. We deliver papers of different types: essays, theses, book reviews, case studies, etc.
    We have thousands of satisfied customers who have already recommended us to their friends. Why not follow their example and place your order today?

  • AaauceFug

    AaauceFug

    • ۱۳۹۶/۰۵/۰۸ - ۰۵:۲۵:۳۸

    Segway Verona offers tours that make sure you will enjoy a fun and immerse experience of our beloved city. We combine Segway, our innovative way of transportation, with tours in the historical city centre. Through our explorations of 1 or 2 hours, we will bring you to the most breathtaking spots, so that, if you do not stay long in Verona, we make sure that you see all of the unmissable sights!

    Segway is really easy to use! It is so intuitive that it feels like an extension of the human body. To understand why, consider this: if you stand up and lean forward, so that you are out of balance, you will intuitively put your leg forward. Segway works the same way: to move forward or backward

  • bsolution

    bsolution

    • ۱۳۹۶/۰۵/۳۰ - ۲۱:۱۳:۳۸

    Buy generic online fast shipping http://www.brandssolution.co.uk/uploads/160_120/pharmacy/mejoral.html purchase cheap.

  • Stephenchoom

    Stephenchoom

    • ۱۳۹۶/۰۷/۰۶ - ۱۰:۵۰:۴۴

    [URL="http://writepapersonline.org/writing-paper-with-picture.html"]writing paper with picture[/URL]
    http://writepapersonline.org/writing-paper-with-picture.html - writing paper with picture
    writing academic papers - writepapersonline.org/writing-academic-papers.html

  • Michaelsnope

    Michaelsnope

    • ۱۳۹۶/۰۷/۰۶ - ۱۶:۵۷:۰۳

    [URL="http://writepapersonline.org/tipps-bachelorarbeit-schreiben.html"]tipps bachelorarbeit schreiben[/URL]
    http://writepapersonline.org/dissertation-case-study.html - dissertation case study
    tipps bachelorarbeit schreiben - writepapersonline.org/tipps-bachelorarbeit-schreiben.html

  • JamesFexia

    JamesFexia

    • ۱۳۹۶/۰۷/۰۸ - ۲۲:۰۲:۰۸

    [URL=http://3dsvetilnik.ru/%D1%81%D0%B2%D0%B5%D1%82%D0%B8%D0%BB%D1%8C%D0%BD%D0%B8%D0%BA-%D0%BD%D0%BE%D1%87%D0%BD%D0%B8%D0%BA-3d/]Светильник-ночник 3D[/URL]
    Светильник-ночник 3D с пультом дает приятный мягкий свет за счет энергосберегающих LED ламп и может работать от USB кабеля
    http://3dsvetilnik.ru/%D1%81%D0%B2%D0%B5%D1%82%D0%B8%D0%BB%D1%8C%D0%BD%D0%B8%D0%BA-%D0%BD%D0%BE%D1%87%D0%BD%D0%B8%D0%BA-3d/

  • Leonardsic

    Leonardsic

    • ۱۳۹۶/۰۷/۰۹ - ۱۲:۱۸:۲۸

    [URL=http://writepapersonline.org/college-essay-for-admission.html]college essay for admission[/URL]

    http://writepapersonline.org/college-essay-for-admission.html

  • PeterStync

    PeterStync

    • ۱۳۹۶/۰۷/۱۷ - ۱۰:۲۳:۳۱

    [URL=http://writepapersonline.org]college essay for admission[/URL]

    http://writepapersonline.org